تبليغاتX
عشقهای بی پایان
گل آمد و خار پنداشت مرا

سنگی به سر مزار پنداشت مرا

بسته به ره جنون چنان دل ميبرد

کز اهل جهان حـــمار پنداشت مرا

ناز نگهش، بر عطشم آتش زد

وز خمر و شراب خمار پنداشت مرا

آتشگه دل به شعله ای روشن بود

دير آمد و برقرار پنداشت مرا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 1:15  توسط حسن نبی زاده | 
 بدان که از بزرگي گناه او نيست بلکه از کوچکي قلب توس اگر روزي روزگاري 

 

      نخواستي يا نتونستی فرد گناهکاری را ببخشی!

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 1:15  توسط حسن نبی زاده | 
يک بار در يکي از دبيرستان هاي تهران هنگام برگذاري امتحانات سال آخر ششم دبيرستان به

عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که ''شجاعت يعني چه؟'' محصلي در قبال اين موضوع

فقط نوشته بود : ''شجاعت يعني اين'' و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته

يود ! اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه

سفيد او نمره 20 دادند

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 1:22  توسط حسن نبی زاده | 

وقتي گلدون خونمون شکست

پدرم گفت: قسمت اين بود...

مادرم گفت حيف شد...

خواهرم گفت: قشنگ بود...

 

داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم......

اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 1:26  توسط حسن نبی زاده | 
اگر من ماه بودم

من ستارگانم را به تو نشان مي دادم


و به توجايگاهت را در قلبم نشان مي دادم

اگر آسمان بودم

هميشه روشن مي ماندم

و هنگامي که تو با من هستي ابرهاي زندگي مرا کنار مي زني

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 1:31  توسط حسن نبی زاده | 
Love مخفف عبارات

Lake of sorrow (درياچه ي غم)

Ocean of tears (اقيانوس اشك)

Valley of death (دره مرگ)

End of life (آخر زندگي)!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 1:25  توسط حسن نبی زاده | 
اگه يه روز صبح از خواب پاشدی ديدی تو يه اتاق تاريک وقرمز هستی و تند

تند داری تکون ميخوری يه وقت نترسی ها تو توی قلب منی 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 1:28  توسط حسن نبی زاده | 
دریا از کسی چیزی دریغ نمی کنه

شاید تو نمی تونی موجارو بگیری...

یه کم بری جلوتر موجا خودشونو می کوبونن بهت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 0:15  توسط حسن نبی زاده | 
 گذشتن ...


گاهي اوقات گذشتن از معشوق به خاطرعشق


 نهايت عاشق بودنه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 1:23  توسط حسن نبی زاده | 
ای كه می‌پرسی « نشان ِ عشق چيست؟! » ،
عشق چيزی جز ظهور مهر نيست! ...

عشق يعنی مهر  ِ بی چون و چرا
عشق يعنی كوشش بی ادعا! ...

عشق يعنی مهر  ِ بی اما ، اگر
عشق يعنی رفتن ِ با پای سر! ...

عشق يعنی دل تپيدن بهر دوست
عشق يعنی جان ِ من قربان اوست! ...

عشق يعنی خواندن از چشمان ِ او ،
حرف‌های دل بدون ِ گفتگو! ...

عشق يعنی عاشق ِ بی زحمتی
عشق يعنی بوسه‌ی بی شهوتی! ...

عشق ، يار مهربان زنده‌گی
بادبان و نردبان زنده‌گی! ...

عشق يعنی دشت ِ گل‌كاری شده
در كويری چشمه‌ای جاری شده! ...

يک شقايق در ميان دشت خار
باور امكان ِ با يک گل ، بهار! ...

در خزانی برگ‌ريز و زرد و سخت ،
عشق تاب ِ آخرين برگ درخت! ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 2:0  توسط حسن نبی زاده | 
+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 2:2  توسط حسن نبی زاده | 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 1:28  توسط حسن نبی زاده | 

                     انا له الله وانا علیه راجعون

بانهایت  تاسف و اندوه فراوان  درگذشت  مرحوم مغفوره خواننده عزیز و دلسوز  

مهستی    را به  همه ی  دوستان اشنایان و طرفداران تسلیت  می گوییم.  

او در رو۴ تیر سال ۱۳۸۶  در ساعت ۷ شب جان به جان آفرین تسلیم کرد.


مهستی، خواننده ایرانی در سن شصت سالگی به دلیل ابتلا به سرطان، در سانتا رزا در

شمال کالیفرنیا درگذشت.

خبر درگذشت این خواننده قدیمی ابتدا در رسانه های فارسی زبان منتشر شد، وی از

مدتها قبل به دلیل ابتلا به سرطان روده بیمار و بستری بود.

خدیجه دده بالا که بعدها با روی آوردن به خوانندگی نام هنری مهستی را برای خود

برگزید، در سال 1946(1325) متولد شد. در نوجوانی استعدادش برای خوانندگی توسط

پرویز یاحقی، یکی از مشهورترین موسیقیدان های ایران، کشف شد.

نخستین آوازهای او در مجموعه گلهای رنگارنگ که در دهه چهل از رادیو ملی ایران

پخش می شد، به کارهای او اعتبار بخشید و او را به خواننده ای محبوب در دهه های

چهل و پنجاه بین مردم بدل ساخت و به علاوه راه را برای ورود خواهر بزرگترش،

هایده به عالم خوانندگی نیز باز کرد.

مهستی از ازدواج اول خود با خسرو ناظمیان، یک دختر به نام سحر دارد که در شمال

کالیفرنیا زندگی می کند.

کمی پس از انقلاب ایران، مهستی به بریتانیا رفت و پس از چند سال به آمریکا مهاجرت

کرد. در سال 2005 نیز آکادمی جهانی هنر، ادبیات و رسانه ها از وی برای 35 سال

فعالیت در زمینه موسیقی سنتی و پاپ ایرانی تقدیر به عمل آورد.

از وی بالغ بر 35 آلبوم موسیقی از جمله: "هوای یار"، "آشفته"، "مسافر" و "گل امید"

منتشر شده که اغلب آنها با استقبال روبرو شده است.

در بهمن ماه سال گذشته مهستی اعلام کرد که مبتلا به سرطان پیشرفته است و غفلت در

درمان آن، سبب وخامت بیماری شده است و از این طریق از جامعه ایرانیان درخواست

کرد تا در برابر عوامل سرطان زا و یا نشانه های این بیماری هوشیاری بیشتری به خرج

دهند.
 

مهستی عزیز روحت شاد یادت گرامی

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 2:18  توسط حسن نبی زاده | 


گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش

پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درماندردم را

بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت

تسکينش همه سوز و فناست

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 1:44  توسط حسن نبی زاده | 
 

قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانه

 

تو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانه

 

تو مي دوني تا هميشه.....  من به ياد تو مي مونم

 

هرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونم

 

واسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اس

 

ديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اس

 

بي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارم

 

اگه تو بخواي مي ميرم جون به دستات مي سپارم

 

لحظه ها مو با حضورت ..عاشق وترانه خون کن

 

با نگاه پاک و معصوم........  دل سردمونشون کن

 

تو مثه اب و نفس باش.... واسه اين عاشق مجنون

 

رو تن اين خاک تشنه........ تو ببار هميشه بارون

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 1:44  توسط حسن نبی زاده | 
                     

1-دخترها خیلی دوستدارن جای پسرها باشنداماپسرهااصلادوست ندارن جای دخترها باشند.

2-اگر یه دختر یک مشکل غیرقابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه امایه پسراگر یه مشکل

غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانوادهاش رو از خونه فراری میده.

3-یه دختر اگر دو مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دوتا مشکل

غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانوادهاش رو میکشه.

4-یه پسر اگر 3تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار

میادوزندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در

مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند وبه سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!

5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاه تره.                                        

6-دخترا می خوان سرپسرا کلاس بذارن اما در نهایت سره خودشون کلاه میره ولی پسرا می

خوان سر هر موجود زنده ای رو که میبینن کلاه بذارن ودر نهایت موفق میشن.

7-اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی وعاشقت میشه اما اگر به یه پسر

بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه هستی به هر کاری میزنه که از شرت خلاص

شه.

8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم وگوش وابرو ودماغ ودهن

و........هست.

9- دخترا با اینکه از پسرا بیشتر قوانین راهنمایی ورانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از

پسرا تصادف میکنن ودر هر تصادف رد پای یه دختر به چشم میخوره.

10- دخترا فکر میکنن بهترین راه برای  داشتن یه رابطه خوب و مداوم صداقت وراستگویی

هستش ولی پسرا مطمئن هستن بهترین راه دروغگویی وگرفتن سوتی از طرفه مقابله!

11- دخترا از درس ومدرسه بیزارن ولی پسرها از درس ومدرسه فراری هستن!

12-پسر ها به هم حسودی نمیکنن ولی دخترا به هم حسودی میکنن.    

13-دخترها زیر بار حرف زور میرن ولی پسر ها خودشون حرف زور میزنن.

14-اگر یه دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسرها در یک جمع

فقط سوتی میدن.

15-یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24

ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.

18-یه دختر اگه با دوست پسرش به هم بزنه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست

دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دیگه دوست میشه.

19-یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه ساعت 7 اما اگریه دختر

ازش ساعت بپرسه میگه سا عت 7و2ودقیقه و 24 ثانیه و اینم شماره تلفن من...... سر ساعت 9

منتظر تماستم!

20- دختر ترشیده میشه اما پسر نه!

21- اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه پسره فکر میکنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه

دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم ورو هستش!
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 2:3  توسط حسن نبی زاده | 
اگه کسی رو دوست داشته باشی.نمی تونی تو چشماش

زل بزنی.

نمی تونی دوری شو تحمل کنی.نمی تونی
 
بهش بگی

  چقدر دوستش داری.

 نمی تونی بهش بگی چقدر به اون نیاز داری.واسه

 همینه که عاشقا دیوونه می شن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 1:19  توسط حسن نبی زاده | 
عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها

نيستم منو تنها گذاشت و رفت... به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و

رفت... ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 3:7  توسط حسن نبی زاده | 
 عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد

به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شرم

دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 3:19  توسط حسن نبی زاده | 
لقمان حكيم در وصيعت به فرزندش فرمود : چهارهزار حديث وچهارصدنكته 8 چيز را
ياد گرفتم.

دو چيز را فراموش نكن1 - خدا  2 - مرگ

دو چيز را فراموش كن 1 - خوبي نسبت به ديگران 2 -بدي ديگران نسبت به خودت

چهار جيز را بيش از پيش توجه كن : 1 -شكمت راسرسفره غذاي ديگران 2 -زبانت را

درجمع 3 - چشمت رادرخانه دوست 4 - دلت را هنگام نماز

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:16  توسط حسن نبی زاده | 
گفتم : لعنت بر شيطان


 لبخندي زد!


پرسيدم: «چرا مي خندي؟»

 

پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام مي گيرد»

پرسيدم: «مگر چه كرده ام؟»


گفت: «مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام»


با تعجب پرسيدم: «پس چرا زمين مي خورم؟!»


جواب داد: «نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي. نفس تو

هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند.»


پرسيدم: «پس تو چه كاره اي؟»


پاسخ داد: «هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد،

فعلاً برو سواري بياموز. در ضمن اين قدر مرا لعنت نكن»

 

گفتم: «پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام كنم؟»

 

در حاليكه دور مي شد گفت: «من پيامبر نيستم جوان ...!»

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 2:7  توسط حسن نبی زاده | 
قوانین جدید برای ازدواج  :


جوانانی که برای ازدواج آمادگی دارند ، می توانند در وزن کشی مربوط شرکت کنند .

اولین مرحله مربوط به

ظاهر است : بینی چسب زده ،با ارتفاع دو سانت وشیب سی درجه . دور بازو حداقل

چهل باشد . هر صد گرم

چربی شکم یک امتیاز منفی دارد ! ازهمه مهمتر موهاست که باید توسط سه زن

تنومند کشیده شوند و اگر طبیعی

بودنشان تأیید شد ، مقدار مقاومتش در درگیریهای سر برج محاسبه شود ! مرحله

بعدی خانواده است : ترجیحاً تک

پسر باشد . مادر داماد باید تمامی سلاحهای سرد وولرم خود را شب عروسی تحویل

مادر عروس دهد . اگر آقای

داماد خواهری داشتند ، فردای عروسی باید او را به نقطه نامعلومی تبعید کنند ! از ن

ظر مادیات هم طبق نظر
 
خانواده عروس ، دوکارخانه ، سه پمپ بنزین ، یک ویلا ویک خانه جمع وجور چهار

هزارمتری تو فرمانیه برای
 
شروع زندگی ساده کفیست . ازنظر تحصیلات ،حداقل دکتر باشد . چون از نظر

خانواده عروس ، لیسانس کم بینا

وفوق دیپلم بیسواد یا نابینا محسوب می شود . برای مهریه چند تا سکه نا قابل به

مقدار سال تولد عروس البته به
 
میلادی بس است . داماد باید تعهد کند که تا ده ساعت بعد از عروسی مهریه به

علاوه شیربها که شامل فاکتوری از

همه مخارج دوران شیرخوارگی عروس وهزینه شیرخشک او می باشد رابپردازد وسه

نفرازاقوام داماد که چک
 
کارمندی دارند باید آن را تضمین کنند . همین دیگه ! . . .می میریم ! ! !

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 19:16  توسط حسن نبی زاده | 
دبير زيست شناسي:عشق مرضي است که ميکروب آن از چشم وارد بدن ميشود !!!
 

دبير شيمي:عشق تنها اسيدي است که در قلب اثر دارد!!!

 

دبير ديني:عشق موهبتي الهي است که خداوند به بندگان خود هديه داده است !!!

 

دبير رياضي:نسبت عشق به بدن مثل خون است به رگ!!!

 

دبير ادبيات:عشق بايد مانند عشق ليلي و مجنون پاک و استوار باشد!!!

 

 دبير ورزش: عشق توپ فوتبالي است که به دروازه ي هر قلبي اصابت مي کند!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 19:15  توسط حسن نبی زاده | 
     وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته باشه وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي.....وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي وقتي دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشن......وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه.....وقتي چشم از دنيا مي بندي و آرزوي مرگ مي كني....وقتي احساس‌‌‌‌‌‌‌‌‌ مي‌‌‌‌‌‌كني احساس مي كني هيچ كس تو را درك نمي كنه وقتي احساس كني تنهاترين دنيا هستي و وقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتا خاموش كرد چشمهايت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه كه صدات كنه .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 19:15  توسط حسن نبی زاده | 
عشق يعني مستي و ديوانگي

                    عشق يعني با جهان بيگانگي

                                  عشق يعني شب نخفتن تا سحر

                                                   عشق يعني سجده با چشمان تر

عشق يعني در جهان رسوا شدن

                   عشق يعني اشک حسرت ريختن

                                 عشق يعني لحظه هاي التهاب

                                                   عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني قطره و دريا شدن

                     عشق يعني ديده بر در دوختن

                              عشق يعني در فراقش سوختن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 19:14  توسط حسن نبی زاده | 
دوست دارم داد بزنم و از بی معرفتی بعضیا بگم

آخه چرا تا به هر کی عادت میکنمو میشه تمام زندگیم تو زرد از آب در میاد؟


                               ای خدااااااااااااااااااااااااا        

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 19:13  توسط حسن نبی زاده | 

دلم گرفته آسمون، نمی تونم گریه کنم
شکنجه می شم از خودم، نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها، رو سینه من اومده
آخ داره باورم می شه، خنده به مانیومده
دلم گرفته آسمون، از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی، یه عمر که دربه درم
حتی صدای نفسم، می گه که توی قفسم
 من واسه آتیش زدنت، یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون، یه کم من و حوصله کن
نگو که از این روزگار، یه خورده کمتر گله کن
من و به بازی می گیرن، عقربه های ساعتم
برگه تقویم می کنه، لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین، یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره، یه آدم شکسته تن
آهای زمین، یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره، یه آدم شکسته تن
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 19:12  توسط حسن نبی زاده | 
با تو   من به بهار می روم

با تو   من در عطر یاسها پخش می شوم

با تو   من در شیره هر نبات می جوشم

با تو   من در هر شکوفه میشکفم

با تو   دریا با من مهربانی می کند

با تو   پرندگان این سرزمین خواهران شیرین زبان من اند

با تو   سپیده هر صبح بر گونه ام بوسه می زند

با تو   نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می کند

با تو   همه رنگهای این سرزمین را آشنا می بینم

با تو   همه رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کنند

با تو   آهوان این صحرا دوستان هم بازی من اند

با تو   کوهها حامیان وفادار خاندان من اند

با تو   زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند

با تو   ابر حریری است که بر گاهواره من کشیده اند

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 19:11  توسط حسن نبی زاده | 
امروز روزی نوست .با فکری نو و با کاری نو

امروز را به خاطر بسپار

تنها امروز است  که وجود دارد

فردا و دیروز فقط افسانه است

تنها یک افسانه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 19:10  توسط حسن نبی زاده | 
وقتی تو چیزی را می خواهی همه جهان دست به یکی می کنند تا تو آرزویت را متحقق کنی.

من هم مثل همه هستم. دنیا را آن طوری می بینم که دلم می خواهد، نه آن طوری که واقعا هست.

هر چه انسان به رویای خود نزدیک می شود به همان اندازه افسانه شخصی، دلیل حقیقی تری برای زندگی او می شود.

تنها ترس ما است که آنچه را داریم از دست بدهیم خواه زندگی مان باشد و خواه مزارعمان. اما این ترس زمانی از بین می رود که بفهمیم که داستان زندگی ما و داستان جهان هر دو را یک دست واحد رقم زده است.

وقتی انسان با تمام وجود چیزی را آرزو می کند به روح جهان نزدیک تر است. و روح جهان نیرویی همواره مثبت است.

جهان روحی دارد و کسی که بتواند آن روح را درک کند می تواند زبان همه چیز را بفهمد.

انسان ها محور تصاویر و کلمات می شوند و نهایتا زبان جهان را فراموش می کنند.

برای کسی که در جست و جوی افسانه شخصی خود می باشد نمی بایست شتاب کند و بی صبری نشان دهد. چون در آن صورت ممکن است که نشانه هایی را که خداوند در مسیرش گذاشته نبیند.

شجاعت بزرگترین فضیلت برای کسی است که در جستجوی زبان جهان است.

اگر آنچه یافته ای خالص باشد هرگز فاسد نخواهد شد، ولی اگر درخشش ناپایدار باشد، مثل انفجار یک ستاره آن وقت در بازگشت چیزی نخواهی یافت، فقط یک انفجار نور دیده ای و خود این هم ارزش تجربه کردن داشته است.

فقط یک طریق یادگرفتنی وجود دارد و آن طریق عمل است.

وجود این جهان خود دلیلی مسلم بر وجود جهانی کامل تر است و خدا آن را آفریده است تا از طریق اشیا قابل روئیت انسان ها بتوانند آموزش های معنوی و گوهرهای خرد او را درک کنند.

به قلبت گوش بده، او همه چیز را می شناسد، چون از روح جهان نشات گرفته است و روزی به آن باز خواهد گردید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 19:9  توسط حسن نبی زاده |